به‌روز شده در: ۰۲ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۳۰
کد خبر: ۱۸۴۳
تاریخ انتشار: ۰۳ شهريور ۱۳۹۵ - ۱۱:۳۱
یادداشت/حسین پایین محلی
تقدیم به شهدای مدافع حرم بی بی زینب 
درفرهنگ ایرانی تا همین چندسال پیش قبل ازاین که توسعه فرهنگ راببلعد ورنگ ولعاب غربی به ساخت وبافت جامعه ایرانی بدهد شبها قبل ازخواب به یاد داریم که پدرومادرهای ما برایمان قصه میگفتند تابخوابیم.درآن زمان نشانی ازتلوزیون ورسانه ها وتکنولوژی که بشررااسیرخودکرده باشد نبود.قصه هایی که تمثیلی بودند وبرعکس کتاب داستان های الان که مکتوب اند ومصور تنها کلام دراین قصه ها حضورداشت وبه دلیل وسعت وعمق کلام بچه ها بااین قصه ها زندگی میکردند.وجه تمثیلی این قصه ها ماراباهستی گره میزد وهستی برای ما جانداربود ودرجهان قصه زندگی میکردیم‌.قصه ها ریشه درامرقدسی دارند وحکمت وعبرت ماهیت این قصه هاست.برخلاف الان که قصه ها دیگر تنها درلفظ قصه اند ودرحقیقت داستان ورمان به معنای مدرن اند.دیگر نه قصه ها قصه اند ونه بچه ها کودک وبه تعبیرنیل پستمن اندیشمند بزرگ روزگارما شاهد زوال دوران کودکی هستیم.بااین وجود جامعه ایرانی هنوز نه تنها در لایه های زیرین ذهن جمعی وتاریخ قومی خود باقصه ارتباط تنگاتنگ دارد -ته نشین -بلکه در گفتارها ورفتارها وسبک زندگی خود به شکلهای متنوع با عالم قصه واسطوره گره خورده واین چیزی بود که کربن ازآن به عنوان عالم فرشته خویی یاد میکرد ومیرچاایلیاده زیستجهان ایرانی رابااسطوره تعریف میکرد‌.جهان ایرانی مملو بود از داستان های حکمی وقصه های قدسی وساحت زیستواره ایرانی پربوداز اسطوره هایی که هریک به نوعی نقشی درزندگی قوم ایرانی ایفامیکردند
ادبیات کلاسیک ما اعم از شعروداستانها تاضرب المثلها با ابعاد هستی گره ای ناگسستنی داشت واین وجه هستی شناختی مجددا خود را در ادبیات کودک ایران درعصر غربزدگی خودراعیان کرده که کتاب ماهی سیاه کوچولو نمونه بارزی است دراثبات این مدعا.
درعصر جدید که دوران قاجاربانوعی خمودگی دربرابرغرب مواججه شدیم گردباد مدرنیسم با خود مبانی معرفتی جدیدی آورد که به گسست تاریخی ما با حقیقت منجرشد وآن انقطاع از عالم قصه وتمثیل وافتادن در ایماژها وارزشهای غربی بود‌٬ادبیات کودک نیز در دوران پهلوی که شاهد نوعی مدرنیزاسیون بی نسبت با جامعه ایرانی بود مصداق بارزی برای این غربزدگی باید دانست .درچنین فضایی بزرگانی چون شهید مطهری باکتاب داستان راستان وبرخی چهره های دیگر چون مهدی اذریزدی بابیان ضرب المثلهای ایرانی واحیای فولکوریک درصدد آشتی وایجاد ارتباط مجدد بین عالم ایرانی و جهان کودکان با عالم تمثیل وحمکت ایرانی وایمانی وقرآنی برآمدند.هیدگر در نقد بنیادین خود برمدرنیته همواره بر نگاه تصرفگرایانه کوژیتیو دکارتی تاکید داشت که باتصرف درعالم سایر فرهنگها وتاریخها را ماده خود میکند وبه نفی دیگران میپردازد واین درحقیقت به خفای حقیقت(التیا)منجرمیشود.هیدگر براین باور بود که مدرنیته با نفی سایرتجربه های معرفتی بشر درطول تاریخ به یکسان سازی جهانی میپردازد که به حاکمیت تکنیک وظهور سایبرنتیک منتج میشود.چنین جهانی دورافتاده ازجهان مثل افلاطونی است که به جای وجود اندیشی به موجوداندیشی مشغول است ونوعی انحراف از مسیراصلی وجود تلقی میشود.
درچنین جهانی حکمت وحقیقت وتمثیل واسطوره جای خودرابه منفعت گرایی واصالت سود وپرگماتیسم  واستقراو...میدهد.درغرب درقرن بیستم اسطوره شناسی درصدد کشف وایجاد ارتباط باعالم قدسی برآمد وتجربه های ذیقیمتی ازخود درادبیات داستانی کودک نیز به یادگارگذاشتند ودراین زمینه دستاوردهای زیادی داشتند چنانکه کتاب شازده کوچولو به یک اثرجهانی تبدیل شد.کشورمانیزقبل ازانقلاب حرکتهایی آغازشد که بعدازانقلاب این حرکت به یک موج دربین نویسندگان تبدیل شد که باروی آوری به تمثیل واسطوره ها انقطاع تاریخی راترمیم وبه خودآگاهی تاریخی نزدیک شدند.
کتاب ماهی سیاه کوچولو از صمدبهرنگی ازجمله آثاری است که میتوان ازآن به عنوان یک اثرفرهنگی موفق یاد کرد.کتابی که عنوان وموضوع جذابش باحجم کمی که کتاب دارد خوانش آن را بر ای همه اعم ازکودک تابزرگسال جذاب وسهل میکند.‌
صمدبهرنگی ازنویسندگانی است که قبل ازانقلاب درعرصه ادبیات کودک وبزرگسال به قول معروف برای خود نامی درکرده بود وصاحب قلم بود.شخصیتی که بعضادرباب فرهنگهای بومی دست به قلم میبرد.البته درآن برهه بودند نویسندگانی که باهدف های دیگری دراین حوزه مینوشتند وبیشترتحت تاثیرموج ایران گرایی باستانی ودرتقابل بااسلام گرایی وبه اسم ایرانی گری مینوشتند چراکه دربرهه ای ازتاریخ تب اسلام ستیزی وترویج باستانگرایی با نقاب ایرانیت دربین برخی ازاهل قلم رواج داشت که تنها دربرابراسلام به یاد ایران می افتادند ودربرابر طوفان مدرنیسم چون پرکاهی بودند معلق درفضای تاریخی غربزده! بااینحال کوششهای اصیل نویسندگان دیگررانباید نادیده گرفت.
ماهی سیاه کوچولو داستان صمدبهرنگی تنهایک ماهی سیاه کوچولو نیست!!!!ماهی دراسطوره شناسی وقصص دینی جایگاه ویژه ای دارد که برخی اسطوره شناسان ایرانی چون استاد جلال ستاری درباب این
 موضوع به جد کوشسهای جدی داشته اند که جا دارد به مطالعه وخوانش آن همت گماشت
دراین قصه ماهی نماد انسانی است که پرسش دارد وجرات پرسیدن دارد-که درسطوربعدی به آن مفصل ترخواهیم پرداخت-.دربرابر چنین فردی (عارفی یاسالکی که به دنبال کشف حقیقت است یامبارز اجتماعی که به دنبال تغییراست)هستندکسانیکه تن به وضعیت موجود سپرده اند ومخالف هرنوع شدنی هستند وبه بودن اکتفاکرده اند ودرابتذال روزمرگی اسیراند وبه نوعی واقعیت گراهستند وقهرمان داستان مارا از افق اندیشی وآرمانگرایی نهی میکننددرحالیکه خود ایده آلیسم هستند وایده آل آنان اکنون زدگی است که باز این واقعیت اندیشی آنان یا رئالیسم درواقع حاصل پندار آنان است وواقعیت اصیل نیست وبه تعبیر بودریار هایپرالیتی است.
روخانه یابرکه نماد معرفت قلیل وفضای محدود است که ممکن است نیازهای بیولوژیک وبرخی حوائج روزمره راهم برآورده سازد اما این آنی نیست که ماهی کوچولو یا حقیقت وفطرت انسانی به آن بسنده کند٬بلکه باید در راستای رسیدن به نیازواقعی تلاش کرد وبه قول مولانا این بیقراری عین قراراست وآن قرارعبن بیقراری:جمله بیقراریت ازطلب قرارتوست/جمله بیقرارشوتاکه قراریابدت!‌
دریا نماد حقیقت ماهی وماهیان است.جایی که میتواند ایده آل جامعه وجامعه ایده آل تصورشود که البته این جامعه به تعبیرپوپر دشمنانی هم دارد چون مرغ ماهی خوار٬اره ماهی٬مرغ سقا و....اما
رسیدن به نقطه ایده آل وجامعه باز که ازآن به عنوان دریا یادشده مستلزم هزینه کردن است لذاکسانی قادریاخواهان این هزینه کرد نیستندوبه برکه و رود بسنده میکنند وحتی برای اینکه این کوته بینی ومحافظه کاریشان مورد انتقاد قرارنگیرد ماهی رامتهم به سنت شکنی وبدعت میکنند!!!!
اما ماهی ازسویی اهل تفکراست وبه نااندیشیده ها می اندیشد ورویای خرگوشی این ماهیان را باپرسشهاوایده آل گراییش شخم میکند وزمین ذهن آنان را بهم میریزد وعزم رفتن میکند(دوست دارد یاراین آشفتگی/کوشش بیهوده به ازخفتگی)وچون داستان سیمرغ منطق الطیرعطارگروهی ازماهیان اوراکمک میکنند تاهجرت کند اگرچه چون مرغ ها وپرندگان داستان سیمرغ وکوه قاف خود درادامه راه درمی مانند....بااین وجودماهی ما بع راه خود ادامه میدهد ودرطی این مسیرباقورباغه وخرچنگ ومارمولک و....نیز گفتگومیکند که مارمولک چون معلمی اورا راهنمایی میکند وبه او تذکرات لازم رامیدهد(طی این مرحله بی همرهی خضرنکن/ظلمات است بترس ازخطرگمراهی).ماهی سیاه کوچولو هدف دارد وبرای رسیدن به هدف عزمش راجزم کرده   اما باید باآگاهی وآمادگی برای رسیدن به مقصد حرکت کند ولازمه اینکارپرسش است.ماهی کوچولو جرات پرسش دارد ودر عین حال که اضطراب هستی اورا دربرگرفته به راه خود ادامه میدهد.
پرشسهای ماهی کوچولو بر ای ما تداعی گر نگاه کانتی است که میگویدجرات دانستن داشته باش!چراکه بااین جرات از مرداب روزمرگی به رودخانه  پرسشی می افتد که به دریای حقیقت وجود میرسد.پرسش به تعبیرنیچه پارسایی تفکراست وماهی داستان ما باطرح این پرسشها به تعبیرمتفکران آلمانی به تعالی  یاترانساندانس خود میرسد که قله خودآگاهی تاریخی رافتح میکند.
مارمولک پس ازآنکه به قهرمان ماتکه سنگ تیزی بر ای مقابله بامرغ ماهی خوارمیدهدبه ماهیان دیگری اشاره میکندکه پیشتر٬ازاین راه گذشته اند واین بیانگراین است که ماهی قصه ما تنهانیست وراهی که اوانتخاب کرده اشتباه نیست.
این کتاب نیز مثل شازده کوچولوی اگزوپری دیالوگهای کوتاه زیباوماندگاردارد.گفتگوی ماهی کوچولو بامادر٬باماهی های مخالف وموافق٬باقورباقه وخرچنگ ومارمولک-که این آخری حرفهای عمیقی بینشان ردوبدل میشود-تا آهوومرغ ماهی خواروماه و....درگفتگوی بین ماهی وماه گفتگوی به یادماندنی شکل میگیرد که ماه ازماهی میپرسد چکارمیکنی وماهی میگوید جهانگردم!ماه درجواب ماهی میگوید جهان بسباربزرگ است وتونمیتوانی جهان گردی کنی وماهی متواضعانه میگوید درحدتوانم.این جمله ماهی یاداوراین جمله پوپراست که با اشاره به جمله تاریخی سقراط میگوید می دانم که نمیدانم!واین جهل بسیط سراغاز معرفت جویی است.چراکه به زعم پوپر بایداذعان کرد که مانسبت به هستی  جهلهای زیادی داریم وایکاش پوپرخود به آنچه میگفت پایبندبود!
درجایی دیگراززبان ماهی سیاه کوچولو به ماهیان دریامیخوانیم:«مرگ خیلی آسان میتواند الان به سراغ من بیاید ٬مهم نیست؛مهم این است که زندگی یامرگ من٬چه اثری درزندگی دیگران داشته باشد»این جمله ماهی کوچولو یاداورجمله مارکس بودکه خطاب به کارگران میگفت:کارگران جهان متحد شوید!ووقتی درجواب آنها ازمرگ میگفتند مارکس درجواب میگفت شماچیزی راازدست نمیدهید جزغل وزنجیرهایی که نظام سرمایه داری به شمازده!مرگ باهدف مرگ نیست!!!بله!شاید یکی ازمهمترین بخشهای این کتاب همین جملات فلسفی ماهی سیاه کوچولو باشد که حکم مانیفست حرکت فردی وجمعی وفلسفه مبارزه رادارد‌
وبیجهت نبود که به زعم بعضی این کتاب به نوعی بیانیه سازمان

چریکهای فدایی خلق تصورمیشد که 
درفضای اختناق ستم شاهی نویسنده باپناه بردن به دنیای کودکان واستفاده ازادبیات تمثیلی وزبان کودکان حرف خود رازده چنانچه درترانه سرایی دهه چهل نیز اشیا وحیوانات چون ماهی و....درشعروترانه کسانی چون  شهیارقنبری٬اردلان سرفراز٬رهی معینی و....شخصیت پیدامیکنتد ومحورقرارمیگیرند وبه جای ادمها شاهد باغ وحش درادبیات اعم ازشعروداستان وفلسفه میشویم!
مهمترین اثرصمدبهرنگی کتاب ماهی سباه کوچولوست که شاید صمدبه نوعی شهود رسیده بود که خودش رادراین کتاب ریخت چون  مثل ماهی سباه کوچولو به دریازد اما همچنان که مارمولک به ماهی سباه کوچولو گغته بود ماهی های دیگری هم سودای دریا داشتند واین راه راانتخاب کردتد وبه دریازدند ووقتی ماهی پیر داستان به دریارسبدن ماهی سیاه کوچولو راتمام کرد ماهی قرمزکوچکی به فکر دریاافتادچون به قول ماهی سباه کوچولو زندگی ومرگ مهم نیست٬مهم این است که زندگی ومرگ ما دردیگران چقدر تاثیرمیگذارد...واین جمله ای بود که نگارنده چندسال پیش درفیلم چه گوارا نیز دیده بود.
وقتی افسربولیوی باتمسخربه چه میگوید آمده بودید مردم رانجات بدهید اماآنهاشمارالو دادند!چه میگوید شاید حرف شماراباورکردند(همان حادوواقعیت بودریاری)و افسربولیوی میگوید حالاتوراخواهیم کشت وجواب غیرمنتظره ای ازچه میشنود واینکه:شایدبازندگی ام نتوانستم این مردم رابیدارکنم اما بامرگم این مردم بیدارمیشوند!بله!این گونه نگاه به زندگی ومرگ که زندگی را مبارزه در راه هدف میبیند درکلام حضرت اباعبداله....تیز تاکید گردیده چراکه زندگی باید به تحقق ارزشهامنجرشود ومرگ درراه چنین ارزشی مقدس است.مرگ اندیشی نه تنها دراین اثربلکه  میتوان رگه های مرگ اندیشی را درفلسفه وهنر وآثاربسیاری از نویسندگان وشاعران وهنرمندان وآثارسینمایی جستجوکرد.
که میتواند موضوع مستقلی به عنوان پژوهش وتحلیل قراگیرد که البته دراین نوشتارمجال پرداختن به آن نیست.اگر درکتاب شازده کوچولو حقیقت امرفردی است که فرد درزیستجهان خود درگیر است ودر جستجوی آن است درکتاب ماهی سباه کوچولو حقیقت امری اجتماعی است که جز بابیداری تاریخی به آن دست نخواهیم یافت اما آنچه مرز مشترک بین این دوکتاب است جدای از زبان تمثیلی  وبیان کودکانه٬تاکید بردل وشهود وحرکت هست.شاید کلیدی ترین جمله که به نوعی لب لباب شازده کوچولو درنظر گرفته میشود این باشد که برخی چیزهاباچشم سردیده نمیشوند وباید چشم دل داشت که درکتاب ماهی سباه کوچولو نیز به نحوی از زبان قهرمان ما بیان شده.این نوشتار رابا همان جمله به پایان میبریم:«شمازیادی فکرمیکنید.همه اش که نباید فکرکرد.راه که بیفتیم٬ترسمان به کلی می ریزد.
مخاطبین محترم
۱) روش نیوز، نظراتی را که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد .
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد .
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید .
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید .
۵) در صورت وارد کردن ایمیل خود ، پس از تعیین تکلیف نظر موضوع به اطلاع شما خواهد رسید
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: